بی پرده...

بیا دعا کنیم آن اتفاق خوب بی افتد

بی پرده...

بیا دعا کنیم آن اتفاق خوب بی افتد

نفس ، کز گرم گاه سینه می آید برون

ابری شود تاریک ، چو دیوار ایستد در پیش چشمانت 

نفس کاین است ! پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟! 


#مهدی اخوان ثالث 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۵
بانوی خیال

اگر تمام حق ها و اختیار ها را از انسان بگیرند و تنها یک حق باقی بماند .


حق داریم گریه کنیم برای تمام چیز هایی که خواستیم و نشد 

به دست نیاوردم و عمری نشد که از خیر خاطرشان بگذریم ...


پ.ن: بگذر زمن ای آشنا / عارف 🎶

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۳:۴۶
بانوی خیال
وقتی کسی را دوست دارید ، از خودتان چند سوال ساده بپرسید 

آیا من به این دوست داشتن آرامم؟
آیا این دوست داشتن باعث میشود بخواهم بهترین باشم ؟ 
آیا این علاقه صبور تر و با مدارا ترم کرده ؟
آیا شجاع تر و شاد تر شده ام ؟

اگر پاسخ شما "بله" است که خوشا به حال احوالتان ، الهی تمام نشود ، کم نشود ، خش دار و نا لطیف نشود این عشق ^__^

اما اگر "نه" ! راستش آنجاست که باید فکری به حال خودتان و آن دل بی جان بکنید ، عشق بی آرامش مثل خانه ی بی پنجره است ، مثل آب مرداب ، مثل آسمان بی ابر ! تمامش کنید آن زجر مستمر را ، میدانم درد دارد ، اما ... شما را به خدا تمامش کنید .
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۲۱:۰۳
بانوی خیال

اگر مردن انتخابی بود ، اگر میشد در جایی در لحظه ای در صدایی در نوشته ای که میخواهی بمیری ، کجا میمردی؟

من باشم ، در نوشته ای اگر میتوانستم بمیرم ، لابه لای جمله های صابر ابر آنجا که از خوبی عشق میگوید , آنجا که از مبارکی علاقه میگوید ، آنجا میمردم .


در صدایی اگر میتوانستم بمیرم ، در خش صدای داریوش آنجا که میگوید " تماشا کن ، تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی " یا در شوق و آرامش صدای صولتی آنجا که میخواند "اگه همخونه میخوای ، من ! اگه دیوونه میخوای ، من ! گل عاشق ، گل عاشق اگه گلخونه میخوای ، من ! بیا باشیم مال هم ، بیا باشیم مال هم "


در جایی اگر میتوانستم بمیرم ، وسط پیاده روی عصر های پاییز با دست های توی جیب و سرمای چسبیده روی پوست صورتم ، وقتی تند تند روی لبه ی جدول راه میرفتم و آواز میخواندم ، میمردم !


در کتابی اگر میتوانستم بمیرم ، لا به لای صفحه های مثنوی جان میدادم . " ما چاره ی عالمیم و بیچاره ی تو"


در ساعتی اگر میتوانستم بمیرم ، ساعت را کوک میکردم به وقت 6 عصر شهریور 


در بویی اگر میتوانستم بمیرم ، بوی نارنگی :) 🍊


اگر مرگی در راه است ، که بی شک هست ! کاش میشد اینطور با شکوه و پر اشتیاق مرد .

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۲
بانوی خیال

ببین عزیزم تنهایی بی جون نیس ، تنهایی غلیظه ، سیاهه ، داغه ! اگه حواستو جمع نکنی یهو میبینی که کوله ی پر بارش رو انداخته روی دوشش خندون خندون  پشت آیفون برات دست تکون میده و تو انگاری مجبوری که باز کنی درو براش . بعدش میاد خونه سر میخوره و میغلته و میره جا خوش میکنه توو تموم تار و پود زندگیت ، روی دستگیره ی در ، روی تموم گل هات ، روی پرده ها ، روی تک تک لباسات!  بعدش میشینه رو به روت برات غذا لقمه میگیره ، برات چای میریزه و قهقه میزنه ! ببین عزیزم اگه حواستو جمع نکنی یروزی میاد که دیگه مثل الان نمیتونی چشماتو ببندی و تصور کنی که اگه 100 میلیون برنده بشی باهاش چیکار میکنی ، دیگه بوی پیاز داغ مستت نمیکنه ، دیگه با رقص ظرف نمیشوری، دیگه گریه نمیکنی ! میفهمی ؟ این بدترین اتفاقه که دیگه گریه نکنی . ببین عزیزم هوای دلتو  بیشتر داشته باش خب ؟ بخندونش اون همیشه خش دار و ابری رو ، بذار جایی که میخواد باشه بذار پیش کسی که میخواد باشه ... نیاد روزی که بی دل شی جونم ... خدا نخواد ! آخ ...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۳
بانوی خیال

چند وقته همش با خودم تکرار میکنم:

قرار نیس رفتن حالتو خوب کنه

قرار نیس درست ترین راه آسون ترین راه باشه

قرار نیس ... 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۳۲
بانوی خیال


فکر نکردن به خاطره هامونو بلد میشیم ؟؟؟؟؟؟


#احسان خواجه امیری

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۵ ، ۰۵:۰۶
بانوی خیال

احتمالا بیست سالگی نوبرونه ترین و هیجان انگیز ترین سنیه که هر آدمی توی زندگیش تجربه میکنه ، تا بیست سالگی خودتو بهتر میفهمی ، تجربه میکنی ، میجنگی ، زمین میخوری ، بچگی میکنی ، خطا میکنی و بالاخره میرسی به بیست سالگی . شاید هم مهم نیست چه سنی باشه ولی بالاخره وقتی شمع های یه عدد دورقمی داره روبه روت آب میشه تو دنیارو بهتر از همه ی سال های گذشتت بلد شدی ، خودتو بلد شدی ، از یه جایی به بعد میفهمی که بد نبودن به معنی خوب بودن نیست ، که بد نبودن فقط بد نبودنه ، که برای خوب بودن باید کارهای خیلی زیادی بکنی ، میفهمی که توی زندگی هیچی با ارزش تر از شریف بودن نیست ، میفهمی که کائنات بازتاب همون چیزی هستن که تو در مقابلشون بودی ، میفهمی که باید یه چیزی رو پیدا کنی واسه معلق نبودن ، میفهمی که قلبت له له میزنه واسه چیزی به اسم ایمان که تعریفش واسه هر آدمی فرق داره ، میفهمی ایمان اون چیزیه که تورو هل میده به سمت خوب بودن ، یاد میگیری که آدمارو دوست داشته باشی ، که باورشون کنی ، یاد میگیری برای اینکه زندگی بهت آرامش رو عطا کنه باید بخشنده و مهربون باشی ، باید بلد باشی ببخشی ، باید بلد باشی بگذری تا بدست بیاری ! میفهمی که عشق تنها موهبت روی زمینه که تمومی نداره ، میفهمی که باید از خودت توی این دنیا چیزی رو ثبت کنی که حال دنیا رو خوب کنه ، میفهمی که جهان به اندازه کافی جنگ و بی معرفتی و نامهربونی به خودش دیده پس با خنده هات باید به دنیا ارزش ادامه دادن بدی ، میفهمی که پای تموم خطاهات وایسی ، میفهمی که باید برای بخشیده شدن تلاش کنی ... 

دلم میخواد چشمامو ببندم و تموم ثانیه ها زندگیمو از نو مرور کنم ، من توی زندگیم احتمالا دل های زیادی رو شکوندم ، دروغ های زیادی گفتم ، بچگی کردم و هزار و هزارتا تجربه ی دیگه ... ولی حالا حالم خوبه ، یروزی ینفر بهم گفت همه ی آدما به جایی میرسن که به اسمشون به زادگاهشون به خانوادشون افتخار میکنن و دیگه بخاطرش دروغ نمیگن ... من بخاطر تموم آدم هایی که اومدن توی زندگیم خدارو شکر میکنم حتی اونایی که دیگه نیستن ، بخاطر تموم حرف های خوبی که زدن ، بخاطر تموم اثر انگشت هایی که روی صفحه زندگیم زدن ، ممنونم ، من بی نهایت عاشق دایره ی کوچیک زندگی الانمم و بخاطر تک تک آدمایی که توی این دایره دارن کنار من نفس میکشن هزار بار خداروشکر میکنم ...  عاشق زندگی کردنم ، و تنها آرزویی که توی دلمه اینه که جهان هیچوقت این عشق و شور رو ازم نگیره ، که اجازه بده این همه هیجان درون من باقی بمونه ... و دیگه اینکه میخوام بگم زندگی هنوز خوشگلیاشو داره 


پ.ن: من یک متولد 1375/5/5در ساعت 5بعد از ظهر هستم! از اتاق فرمان اشاره میکنن خودتم که شبیه پنجی گردالو :| 


پ.ن:سلام سلام ...آی زندگی سلام ^__^

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۰
بانوی خیال

در واقع همه ی «ترک کننده ها» هم خوشحال نیستن ! اینکه برسی به یجایی و ببینی از اولش راه رو اشتباه اومدی و تصمیم بگیری اون اشتباه رو تموم کنی جرأت زیادی میخواد ! شجاعت ترک کردن یه حال خوب اشتباه ، کار هر کسی نیست .

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۱:۴۵
بانوی خیال


به تو حاصلی ندارد ... غمِ روزگار گفتن 


موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۰۳:۵۹
بانوی خیال